ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

546

معجم البلدان ( فارسى )

شنزار است . و در شعر يك زن عرب رماح را دو سنگزار خوانده است و سنگزار هيچگاه شنزار نمىشود . آن زن عرب چنين سروده است : خليلىّ ان حانت بمورة ميتتى * و أزمعتما ان تحفرا لى بها قبرا الا فاقريا منّى السّلام على فتى * و حرّة ليلى لا قليلا و لا تزرا سلام الّذى قد ظنّ ان ليس رائيا * رماحا و لا من حرّتيه ذرى خضرا « 1 » كثير نيز چنين مىسرايد : كأنّ القيان الغرّ وسط بيوتهم * نعاج بجوّ من رماح خلالها لهم انديات بالعشىّ و بالضّحى * بها ليل يرجوا الرّاغبون نوالها « 2 » ابن حبيب در تفسير واژهء رماخ نجدّ از ابن سكيت آرد كه : « رماح » گودالى است در دهنا و گفته‌اند گودال ديگرى است در شنزار « وركه » كه در سمت چپ « أضاخ » و در خاور آن است . درست آن است كه رماح با حاى بىنقطه بىشك نام جايگاهى است زيرا جرير چنين سروده است : [ 813 ] أ تصحو ام فؤادك غير صاح * عشيّة همّ صحبك بالرّواح تقول الغاذلات علاك شيب * أ هذا الشّيب يمنعنى مزاحى يكلّفنى فؤادى من هواه * ظعائن يجتزعن على رماح ظعائن لم يدنّ مع النّصارى * و لا يدرين ما سمك القرّاح « 3 » رمادان [ ر ] مثناى « رماد » و معرب شدهء آن . چاهى است در راه از آن بنى مرقع از بنى عبد اللّه پسر غطفان نزديك قصيم . جرير چنين مىسرايد : اخو اللّؤم ما دام الغضا حول عجلز * و ما دام يسقى فى رمادان أحقف « 4 » و در روايت ثعلب رمادان [ ر ] به گواهى شعر راعى چنين آمده است : فحلّت نبيا او رمادان دونها * رعان وقيعان من البيد سملق « 5 » رماده [ ر د ] ريشهء آن آشكار است ( به معنى خاكستر ) . و نام چند جايگاه است مانند « رماده يمن » بدانجا نسبت دارد بو بكر احمد پسر منصور رمادى « 6 » شاگرد عبد الرزاق و بو داوود طيالسى . عبد اللّه بغوى و ابن صاعد از وى روايت دارند . او به شام و عراق و حجاز سفر كرد . مردى درستكار بود و به سال 265 در سن 83 سالگى درگذشت . رمادهء فلسطين همان رماده رمله است . بدينجا نسبت دارد عبد اللّه پسر رماحس قيسى رمادى « 7 » . او از بو عمر و از زياد پسر طارق روايت دارد و بو القاسم طبرى از وى روايت دارد . رمادهء مغرب . بدان نسبت دارد بو عمر يوسف پسر هارون كندى رمادى « 8 » شاعر قرطبى .

--> ( 1 ) . دوستان اگر مرگ من در « موره » فرا رسيد و خواستيد گورى براى من بكنيد سلام مرا به آن جوان و حرّهء ليلا بسيار برسانيد نه اندك . سلام كسى كه گمان نمىكرد رماح را ببيند يا دو حرّهء آن را . ( 2 ) . خوانندگان سپيدرود در خانه‌هايشان مانند ميش‌هاى « رماح » اند . ايشان مجلسهاى روزانه و شبانه دارند كه جوانان آرزوى ديدار آن را دارند . ( 3 ) . آيا دل تو بيدار است يا خواب ؟ شبى كه ياران مىخواهند جدا شوند و بروند . سرزنش كنندگان مىگويند پير شده‌اى آيا اين پيرى مانع شوخى من مىشود . دل من هواى آنها را دارد كه در كجاوه‌ها نشسته‌اند . كجاوه نشينانى كه به مسيحيت نگرويده و از مراسم آن آگاهى ندارند . بيتهاى 2 ، 3 ، 4 در چ ع 2 : 584 : 17 تا 19 و بيت چهارم تنها در چ ع 4 : 17 تكرار شده است . ( 4 ) . اى سرزنش كننده تا هنگامى كه گياه در « عجلز » مىرويد و تا هنگامى كه آب أحقف در رمادان جارى است . ن . ك : چ ع 3 : 619 : 9 و وستنفلد ج 5 ص 135 . ( 5 ) . در « بنى » فرود آمد و « رمادان » و « رعان » و « قيعان » از « بيد سملق » نرسيده به آن است . ( 6 ) . ش . ش : 510 نقل از تهذيب التهذيب : 1 : 83 ، لباب : 2 : 36 ، تذكرة الحفاظ : 2 : 13 ، انساب : 258 ، طبقات حنابله : 1 : 77 ، اثير : 6 : 22 ، تاريخ بغداد : 5 : 151 ، خلاصهء تهذيب الكمال : 11 ، شذرات : 2 : 149 ، طبقات الحفاظ : 251 ، عبر : 2 : 30 ، تقريب التهذيب : 1 : 26 . ( 7 ) . ش . ش : 163 نقل از انساب : 196 ، لباب : 438 ، شذرات : 2 : 29 ، تهذيب التهذيب : 5 : 199 ، اثير : 5 : 215 ، تذكرة الحفاظ : 1 : 337 ، تقريب التهذيب : 1 : 412 ، عبر : 1 : 364 ، خلاصه تهذيب الكمال : 166 ، طبقات الحفاظ : 141 . ( 8 ) . ش . ش : 3391 نقل از صلد : 613 ، مطمح الانفس : 69 ، معجما : 20 : 62 ، كنا و القاب : 2 : 250 ، بغية الملتمس : 428 ، ريحانة الادب : 2 : 329 ، جزوة المقتبس : 346 ، تاريخ الادب الاندلسى : 155 ، المطرب : 4 ، موسوعه عربيه مسيّره : 879 ، زركلى : 9 : 336 ، يتيمة الدّهر 1 : 434 ، خلكان : 7 : 225 ، تاريخ الفكر الاندلسى : 68 ، شذرات : 3 : 170 ، عبر : 3 : 87 .